لغت نامه دهخدا
گره داده. [ گ ِ رِه ْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گره خورده. گره زده:
کمند گره داده پیچ پیچ
بجز گرد گردن نمی گشت هیچ.نظامی.رجوع به گره شود.
گره داده. [ گ ِ رِه ْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گره خورده. گره زده:
کمند گره داده پیچ پیچ
بجز گرد گردن نمی گشت هیچ.نظامی.رجوع به گره شود.
۱ - گره خورده: کمند گره داد. پیچ پیچ بجز گرد گردن نمی گشت هیچ. ( نظامی ) ۲ - امری که در آن مشکلی پدید آمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبیه سازی نشان داد که وابستگی از راه دور می تواند در پویایی طول صف در یک گره داده شده (موجودی که ترافیک را انتقال می دهد) در یک شبکه ارتباطی ایجاد شود، حتی وقتی منابع ترافیک از وابستگی دوربرد عاری باشند. اعتقاد بر این است که مکانیزم این امر مربوط به بازخورد از اثرات مسیریابی در شبیه سازی است.