گردابه

مترادف‌ها

گرداب، چاله

لغت نامه دهخدا

گردابه. [ گ ِ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) ورطه. ( آنندراج ). گرداب:
خداوندا چو آید پای بر سنگ
فتد کشتی در آن گردابه تنگ.نظامی.غم بیشتر از قیاس خورده ست
گردابه فزون ز قد مرد است.نظامی.|| طوفان:
از این گردابه چون باد بهشتی
به ساحل گاه قطب آورده کشتی.نظامی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - گرداب: خداوندا. چو آید پای برسنگ فتد کشتی دران گرداب. تنگ... ( نظامی ) ۲ - طوفان: ازین گردابه چون باد بهشتی بساحل گاه قطب آورده کشتی. ( نظامی )

جمله سازی با گردابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بالَک یک سطح عمودی اضافی روی نوک بال است که یک گوشه آن به سمت بالا است و ممکن است زاویه درونی یا بیرونی داشته باشد و در اندازه‌ها و شکل‌های گوناگون برای کارایی‌های متفاوت طراحی می‌شود. این ابزار معمولاً از ۵۰ درصد نوک بال نصب می‌شود زیرا شارش هوا از ۵۰ درصد لبه حمله به سمت لبه فرار منحرف می‌شود و ایجاد عارضه‌ای به نام جریان گردابی یا گردابه می‌کند.

💡 غم بیشتر از قیاسِ خَورد است گردابه فزون ز قدِ مرد است

💡 وفا این بود کاندر کشتی [مواج زلفانت] درین گردابه شیدا مشربی را ناخدا کردی

💡 ازین گردابه چون باد بهشتی به ساحل‌گاهِ قطب آورده کشتی

💡 قایق‌سواران حرفه‌ای باید بسیار مراقب باشند که در نزدیکی صخره‌های ساحلی با گردابه‌های خطرناکی که در جریان آب ایجاد می‌شوند، مواجه نشوند

💡 جریان شدید آب رودخانه باعث ایجاد یک گردابه بزرگ در نزدیکی پل شده بود که کوچکترین شناگر را به درون خود می‌کشید

💡 در اعماق اقیانوس، گردابه‌های عظیم و قدرتمندی وجود دارند که می‌توانند حتی بزرگ‌ترین زیردریایی‌ها را نیز به سمت مرکز خود هدایت کنند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران