لغت نامه دهخدا
کشتی کشتی. [ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ ] ( ق مرکب ) بسیار. سخت بسیار. مقابل بس اندک:
نعمت منعم چراست دریا دریا
محنت مفلس چراست کشتی کشتی.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 509 ).
کشتی کشتی. [ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ ] ( ق مرکب ) بسیار. سخت بسیار. مقابل بس اندک:
نعمت منعم چراست دریا دریا
محنت مفلس چراست کشتی کشتی.ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 509 ).
بسیار. سخت بسیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بصد تیغ ستم کشتی مرا، عذر تو چون خواهم؟ کرمها میکنی، صد آفرین بر دست و بازویت
💡 مرا کشتی ز غم بهر خدا حرفی بگو با من چو اهلی زنده دیگر از لب جانپرورت گردم
💡 اینجا نرسد کشتی ای به ساحل گر زانکه هزارانش بادبان است
💡 برآمد ز آرام وز خورد و خواب به کشتی بیامد برین روی آب