لغت نامه دهخدا
کشیده بالا. [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) درازبالا. درازقد. طویل القامه. ( ناظم الاطباء ). درازقامت. ( آنندراج ). بلندقد. ( یادداشت مؤلف ). ممشوق. ( حبیش تفلیسی ). رشیق. آخته بالا. رساقامت. رجوع به ترکیبات ذیل کشیده شود.
کشیده بالا. [ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) درازبالا. درازقد. طویل القامه. ( ناظم الاطباء ). درازقامت. ( آنندراج ). بلندقد. ( یادداشت مؤلف ). ممشوق. ( حبیش تفلیسی ). رشیق. آخته بالا. رساقامت. رجوع به ترکیبات ذیل کشیده شود.
بلندقد، بلند قامت، بلند بالا.
دراز بالا دراز قامت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این فصول با اشتر درازگردن کشیده بالا بگفتند، و بیچاره را بدمدمه در کوزه فقاع کردند، و با او قرار داده پیش شیر رفتند. و چون از تقریر ثنا و نشر شکر بپرداختند زاغ گفت: راحت ما بصحت ذات ملک متعلق است. و اکنون ضرورتی پیش آمده است، و از امروز ملک را از گوشت من سد رمقی حاصل تواند بود، مرا بشکند. دیگران گفتند: در خوردن تو چه فایده از گوشت تو چه سیری؟ ! شگال هم برآن نمط فصلی آغاز نهاد. جواب دادند که: گوشت تو بوی ناک و زیان کار است طعمه ملک را نشاید. گرگ هم بر این منوال سخنی بگفت. گفتند که: گوشت تو خناق آرد، قایم مقام زهر هلاهل باشد.