لغت نامه دهخدا
پای لغز. [ ل َ ] ( اِ مرکب ) عثرت. زلت. زلل. گناه. جرم. خطا. ( برهان ):
شه از پند آن پیر پالوده مغز
هراسان شد از کار آن پای لغز.نظامی.
پای لغز. [ ل َ ] ( اِ مرکب ) عثرت. زلت. زلل. گناه. جرم. خطا. ( برهان ):
شه از پند آن پیر پالوده مغز
هراسان شد از کار آن پای لغز.نظامی.
( اسم ) پالغز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دوست، تا نخندی بر پای لغز عاشق دانی که مست مسکین ثابت قدم نباشد
💡 از پای لغز حادثه غلتید ذوالجناح روی سوار زخم شد و پشت زین شکست
💡 از ما متاب روی که در وقت پای لغز دست ز کار رفته ما دستگیر توست
💡 ای مست ناز، جرعه خود را به روی خاک مفگن که پای لغز بزرگان دین بود
💡 مبادا که شه را رسد پای لغز که گردد سر ملک شوریده مغز
💡 جهاندار در کار آن پای لغز ازان داستان ماند شوریده مغز