نیشخند

لغت نامه دهخدا

نیشخند. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) زهرخند. ( یادداشت مؤلف ). خنده ای که از روی خشم و عصبانیت کنند. مقابل نوشخند. ( فرهنگ فارسی معین ). خنده تلخ. خنده اندوه.

فرهنگ معین

(خَ ) (اِمر. ) زهرخند، خنده ای که از روی خشم و عصبانیت کنند.

فرهنگ عمید

خنده ای که از روی خشم و غضب بکنند، زهرخند.

فرهنگ فارسی

زهرخند، خندهای که ازروی خشم وغضب بکنند
(اسم ) خنده ای که از روی خشم و عصبانیت کنند: زهر خند: مقابل نوشخند

ویکی واژه

زهرخند؛ خنده‌ای که از روی خشم و عصبانیت کنند.

جمله سازی با نیشخند

💡 هنر اولمک در پیکرتراشی تأکید بر تجسم بخشیدن به کودکانی چاق با چهره‌های پف کرده و دهانی نیمه باز همراه با نیشخند بود که بر روی هم علایم صورت گربهٔ وحشی را آشکار می‌سازد و در حقیقت چنین پیداست که آن قوم خود را از نسل گربه‌سانان می‌دانستند.