ناخنان

لغت نامه دهخدا

ناخنان. [ خ ُ ] ( اِ ) سختی و صلابتی که در پوست پدید آید. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سختی و صلابتی که در پوست پدید آید.

جمله سازی با ناخنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ریش فرومان و پیر کودک خود باش رخنه مکن ناخنان خویش و مکن ریش

💡 خاقانی اگر یار نماید رخسار رخسار چو زر به ناخنان خسته مدار

💡 در زخم شکنجه اش چنان تنگ کشید کش ازین ناخنان همه خون بچکید

💡 هم آشیان بازم و، از ناخنان کج؛ دارم بکف حسام و ز پر بر کنار اسب

💡 به عهد پاس تو تعویذ گوسفند و شبان ز دست و پنجه گرگست و ناخنان پلنگ

💡 ز عدل تو بکند رنگ ناخنان هژبر ز امن تو بکند کبک دیده های عقاب