ماه چهره

مترادف‌ها

زیباروی، زیبا، ماه، خوش‌رو

متضادها

زشت، کریه

لغت نامه دهخدا

ماه چهره. [ چ ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ماه چهر:
سوی دختر اردوان شد ز راه
دوان ماه چهره بشد نزد شاه.فردوسی.هیون ازبر ماه چهره براند
بزد دست و چنگش به خون برفشاند.فردوسی.تن ماه چهره گرانی گرفت
روان زاد سروش نوانی گرفت.اسدی.چونکه ماهان به ماه درپیچید
ماه چهره ز شرم سرپیچید.نظامی.و رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

ماه چهر

فرهنگ اسم ها

اسم: ماه چهره (دختر) (فارسی) (طبیعت، کهکشانی) (تلفظ: m.-čehre) (فارسی: ماه‌چهره) (انگلیسی: mah-chehre)
معنی: ترکیب دو اسم ماه و چهره ( زیبا و صورت )، ماه چهر، آن که چهره اش چون ماه تابان و درخشان است، زیبارو

جمله سازی با ماه چهره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برقع ز ماه چهره برانداز یک نفس تا آفتاب غوطه خورد زیر موج خَوی

💡 به شام طرّه طراز و هلال ابرو زن به مهر زیور بخش و به ماه چهره نگار

💡 فرهاد خویش کرد مرا ماه چهره ئی شیرین لبی که خسرو خوبان برزنست

💡 ساقی ز ماه چهره بر افکن نقاب را در ماهتاب سیر، بده آفتاب را

💡 به ماه چهره پریشید طُرَگان سیاه دوباره شب شد و آفاق را ظلام‌گرفت

💡 آن بانوی ماه چهره با لبخندی مهربان، پذیرای تمام مهمانانی بود که برای شرکت در مراسم جشن سال نو به خانه آمده بودند.

💡 در متون ادبی کهن، توصیف معشوق به عنوان یک ماه چهره، رایج‌ترین روش برای نشان دادن زیبایی خیره‌کننده و درخشان او بوده است.

💡 او با آن چهره ماه چهره و نگاهی نافذ، توانست در اولین ملاقات، تأثیر بسیار عمیقی بر روی تمام اعضای هیئت مدیره بگذارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران