یکتاه
لغت نامه دهخدا
یکتاه. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یک لا. ( یادداشت مؤلف ). یکتا. یک تو:
چون سنایی در وفا و بندگیش
تا ابد چرخ دوتا یکتاه باد.سنائی. || یکرویه. یک جهت. متحد:
شناسی به نزدیک من جاهشان
زبان و دل و رای یکتاهشان.فردوسی. || راست. مستقیم:
اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش
یکتاه پشت عالمیان بردرش دوتا.سعدی.و رجوع به یکتا و یکتای شود.
- یکتاه کردن دل؛ یکتا کردن دل. یک جهت کردن دل. صافی کردن دل:
ز کار خود تو را آگاه کردم
به پیکار تو دل یکتاه کردم.( ویس و رامین ).و رجوع به ترکیب یکتا کردن دل ذیل مدخل یکتا شود.
فرهنگ عمید
۱. یکتا، یگانه.
۲. یکرو، بی ریا: با تو یکروی شد جهان در روی / با تو یکتاه شد سپهر دوتاه (مسعودسعد: ۳۹۶ ).
جمله سازی با یکتاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در همه وقتی تو دل یکتاه داری پیش حق باد پیش قامت تو قامت شاهان دوتاه
💡 جز سنایی در وفا و بندگیش تا ابد چرخ دو تا یکتاه باد
💡 همه کوهید ولیک از پی آمیزش او مسکن زلف دوتاهش دل یکتاه کنید
💡 کنون که با دل یکتاه پیشت آمدهام چه غم خورم که قدم شد زحادثات دوتاه
💡 با تو یک روی شد جهان در روی با تو یکتاه شد جهان دوتاه