یقظت

لغت نامه دهخدا

یقظت. [ ی َ ظَ ] ( ع اِمص ) یقظة. بیداری. رجوع به یقظة شود.
یقظة. [ ی َ ق َ ظَ ] ( ع مص ) بیدار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ص 108 ).
یقظة. [ ی َ ق َ ظَ ] ( ع اِمص ) یقظه. بیداری. خلاف نوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از غیاث ). بیداری. ( دهار ). مقابل نوم.
- بین النوم و الیقظة؛ میان خواب و بیداری. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

بیداری.

فرهنگ فارسی

بیداری، نقیض نوم
(اسم ) بیداری.

جمله سازی با یقظت

💡 در شبی باش تا سپیدهٔ بام خواب و یقظت بدان ز ناس نیام

💡 خویش را در خواب کن زین افتکار سر ز زیر خواب در یقظت بر آر

💡 خوابناکی کو ز یقظت می‌جهد دایهٔ وسواس عشوه‌ش می‌دهد

💡 هست جهاز گلبنان حله سرخ و سبز تو هست امید شب روان یقظت روزهای تو

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز