یار فروشی
مترادفها
رفاقتفروشی، خیانت به دوست
متضادها
وفاداری
لغت نامه دهخدا
یارفروشی. [ ف ُ ] ( حامص مرکب ) کنایه از تعریف کردن و تحسین نمودن باشد. ( برهان ) ( غیاث اللغات ). کنایه از تعریف یار کردن. ( آنندراج ). تعریف کردن. ( جهانگیری ):
به هر کجا که رسم وصف دوستان گویم
برای یارفروشی دکان نمی باید.ظفرخان احسن ( از آنندراج ).دوشم بیخود ز باده نوشی کردند
بر شعله ز پنبه پرده پوشی کردند.
ظاهر شدازومیل خریداری من
اغیار همه یارفروشی کردند.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).|| صاحب آنندراج پس از نقل شاهد فوق افزوده است: به معنی ترک یارکننده مفهوم می شود. از دست دهنده و رهاکننده دوست به عمد.
فرهنگ فارسی
کنایه از تعریف کردن و تحسین نمودن باشد کنایه از تعریف یار کردن
جمله سازی با یار فروشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دوست به هیچم فروخت با همه زاری یار فروشی درین زمانه همین است
💡 سلیم، یار فروشی عشق را نازم که خاک بودم و بفروخت چون عبیر مرا
💡 در داستانهای کلاسیک ادبیات فارسی، شخصیتهایی وجود دارند که با انجام عمل یار فروشی، اعتماد دوستان خود را به شدت از دست میدهند.
💡 مفهوم یار فروشی در سیاست مدرن، به معنای خیانت به متحدان و همپیمانان برای رسیدن به منافع شخصی و قدرت موقت است.
💡 او به دلیل رفتارهای خودخواهانه و یار فروشی در میان اعضای گروه، مورد انتقاد شدید همکاران و دوستان نزدیکش قرار گرفت.