گسنه
مترادفها
گرسنه
متضادها
سیر
لغت نامه دهخدا
گسنه. [گ ُ ن َ / ن ِ ] ( ص ) گسن. گشنه. گرسنه: در اراک ( سلطان آباد ) گوسنه. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). گرسنه که در مقابل سیر باشد. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ):
چنان کرد هرچند سالار بود
که بد گسنه و سخت ناهار بود.اسدی.آن پیر گسنه را که نبود آه در جگر
آروغ امتلا زند اکنون ز خوان شکر.کمال ( از آنندراج ).و رجوع به گرسنه شود.
فرهنگ عمید
= گرسنه
جمله سازی با گسنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان کرد هر چند سالار بود که بد گسنه و سخت ناهار بود