گرم دار

لغت نامه دهخدا

گرم دار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) غم خوار:
گرمدارانت ترا گوری کنند
کشکشانت در تگ گور افکنند.مولوی ( مثنوی ).رجوع به گُرم شود.

فرهنگ عمید

غصه دار، اندهگین.

فرهنگ فارسی

( صفت ) غصه دار اندوهگین: شب در آن حجره نشست آن گرم دار بر امید و عد. آن یار غار... ( مثنوی )

جمله سازی با گرم دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای یار گرم دار، و دلارام گرم دار پیش‌آ، به دست خویش سر بندگان بخار

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز