گردا

لغت نامه دهخدا

گردا. [ گ َ ] ( نف ) گردان. ( برهان ) ( اوبهی ). گردنده. ( آنندراج ). مخفف گردان است. دَوّار. دورزننده:
کسی کز خدمتت دوری کند هیچ
بر او دشمن شده گردون گردا.عسجدی.ما مانده شدستیم و گشته سوده
ناسوده و نامانده چرخ گردا.ناصرخسرو.بنگر به چشم خاطر و چشم سر
ترکیب خویش و گنبد گردا را.ناصرخسرو.|| ( اِ ) بادبدر، و آن چوبی باشد مخروطی که طفلان بر آن ریسمان پیچند و از دست رها کنند تا در زمین گردان شود. || حجت. ( برهان ).

فرهنگ عمید

گردان، گردنده: بنگر به چشم خاطر و چشم سر / ترکیب خویش و گنبد گردا را (ناصرخسرو: ۱۶۷ ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) گردنده گردان دور زننده: بنگر بچشم خاطر و چشم سر ترکیب خویش و گنبد گردارا. ( ناصر خسرو ) ۲ - چوبی است مخروطی که کودکان بر آن ریسمان پیچند و از دست رها کنند تا در روی زمین بگردد باد بر.

جمله سازی با گردا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهر بگذاشت و عزم صومعه کرد قانع از حکم چرخ گردا گرد

💡 شاها، خدایگانا، گردا، مظفرا چرخی و روزگار، تو در قدر و اقتدار

💡 جهان گیر شاها، عدو بند گردا ترا چرخ و گیتی غلامست و چاکر

💡 همی گفت گردا گوا سرورا هژبرا جهانگیر نام آورا

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز