کافر نعمتی

لغت نامه دهخدا

کافرنعمتی. [ ف ِ / ف َ ن ِ م َ ] ( حامص مرکب ) ناسپاسی و نمک بحرامی. ( ناظم الاطباء ). عمل کافرنعمت. حق ناشناسی. کفران نعمت: این پاداش کافرنعمتی است که با ملک ارسلان کرده. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

نا سپاسی حق نا شناسی نمک بحرامی: [ این پاداش کافر نعمتی است که باملک ارسلان کرده ]. ( ذخیر. خوا رزمشاهی )

جمله سازی با کافر نعمتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازمیان زنار کافر نعمتی راباز کن تافلک چون بندگان در خدمتت بنددکمر

💡 شکوه از راه درشت عشق کافر نعمتی است من ز خارش فیض بوی پیرهن برداشتم

💡 تو احسان دیدی و کفران نمودی به کافر نعمتی طغیان نمودی

💡 سوختی چون در غم او، شکوه کافر نعمتی است داغهای سینه را مهر لب اظهار کن

💡 یوسف از مصر غریبی شکوه کافر نعمتی است یادداری جامه خود کرده بودی چاه را!

💡 بی خودی مفتاح قفل بستهٔ دل بود شکوه از مستی مکن مکن هشیار کافر نعمتی است