کاسک
مترادفها
کلاهخود، کلاه، پوسته
لغت نامه دهخدا
کاسک. [ س َ ] ( اِ ) مصغر کاسه باشد. ( برهان ).مصغر کاس. ( برهان قاطع چ معین، حاشیه لغت کاسک ).
فرهنگ عمید
= کاسکت
فرهنگ فارسی
خود، مغفر، کلاهخود
( اسم ) خود کلاهخود مغفر.
جمله سازی با کاسک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اذا رمیت بسور کاسک فی الهوا عادت علیک من العقیق عقودا