کار ناکرده

لغت نامه دهخدا

کار ناکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناکرده کار. آنکه عملی را انجام نداده باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که کاری انجام نداده باشد نا کرده کار نکرده کار.
ناکرده کار

جمله سازی با کار ناکرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آخر گفت: اگر خواهی که فریفته نباشی کار ناکرده را کرده مپندار.

💡 ترسم که کند امید و بیم و آخر کار ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده

💡 مزن بر خود از کار ناکرده لاف مکن هیچ رای سخن بر گزاف

💡 چه شکایت کنی ز مردن طفل؟ کار ناکرده جان سپردن طفل؟

💡 هر ساز که ساختم درین واقعه من در کار شکست و کار ناکرده بماند