کار ناکرده
مترادفها
انجامنشده، ناتمام، نیمهتمام
متضادها
کار انجام شده، کار تکمیل شده
لغت نامه دهخدا
کار ناکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناکرده کار. آنکه عملی را انجام نداده باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که کاری انجام نداده باشد نا کرده کار نکرده کار.
ناکرده کار
جمله سازی با کار ناکرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آخر گفت: اگر خواهی که فریفته نباشی کار ناکرده را کرده مپندار.
💡 ترسم که کند امید و بیم و آخر کار ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده
💡 مزن بر خود از کار ناکرده لاف مکن هیچ رای سخن بر گزاف
💡 چه شکایت کنی ز مردن طفل؟ کار ناکرده جان سپردن طفل؟
💡 هر ساز که ساختم درین واقعه من در کار شکست و کار ناکرده بماند
💡 او در پایان سال با نگاهی به لیست وظایف خود، از حجم زیاد کار ناکرده و پروژههای نیمهتمام که به تعویق افتاده بودند، بسیار احساس تاسف کرد.
💡 مدیریت سازمان اعلام کرد که تمامی بخشهای مسئول باید برای رفع مشکل کار ناکرده در سیستمهای قدیمی، برنامهای دقیق و زمانبندی شده ارائه دهند.
💡 اگر به حجم عظیم کار ناکرده در این بخش توجه نکنیم، به زودی با بحران مدیریت زمان و انباشت مشکلات بسیار پیچیده در سازمان مواجه خواهیم شد.