لغت نامه دهخدا
پرخراش. [ پ ُ خ َ ] ( ص مرکب ) سخت خراشیده. بسیار شخوده:
چو بنشست با سوگ ماهی بلاش
سرش پر ز گرد و رخش پرخراش.فردوسی.
پرخراش. [ پ ُ خ َ ] ( ص مرکب ) سخت خراشیده. بسیار شخوده:
چو بنشست با سوگ ماهی بلاش
سرش پر ز گرد و رخش پرخراش.فردوسی.
آنچه خراش بسیار دارد، بسیارخراشیده.
( صفت ) سخت خراشیده بسیار شخوده.
💡 حلقش از صوت پرخراش درد گردن ذوق را به اره برد