پراکنده گو

لغت نامه دهخدا

پراکنده گو. [ پ َ ک َ دَ / دِ ] ( نف مرکب یا پراکنده گوی، پریشان گو. بیهوده گوی. مهذار:
پراکنده گوئی حدیثم شنید
جز احسنت گفتن طریقی ندید.سعدی.

فرهنگ عمید

پریشان گو، بیهوده گو: بهایم خموشند و گویا بشر / پراکنده گوی از بهایم بتر (سعدی: ۱۵۵ حاشیه ).

فرهنگ فارسی

پریشان گو بیهوده گو

جمله سازی با پراکنده گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پراکنده سکان آن سرزمین پراکنده گو از یسار و یمین

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز