لغت نامه دهخدا
هشت و چار. [ هََ ت ُ ] ( اِخ ) دوازده امام. ( یادداشت به خط مؤلف ):
خداوندا به حق هشت وچارت
ز مو بگذر شتر دیدی ندیدی.باباطاهر.
هشت و چار. [ هََ ت ُ ] ( اِخ ) دوازده امام. ( یادداشت به خط مؤلف ):
خداوندا به حق هشت وچارت
ز مو بگذر شتر دیدی ندیدی.باباطاهر.
۱. دوازده.
۲. [مجاز] دوازده امام.
مقصود دوازده امام است و گاهی از دوازده برج نیز تعبیر به هشت و چار کنند.
دوازده امام
💡 در ولایت معنی اسرار داشت در هدایت جان هشت و چار داشت
💡 مشفق آنکو با ولای هشت و چار از ازل آب و گلش بودی عجین
💡 رو چو ایشان مخزن اسرار جو مذهب حق را ز هشت و چار جو
💡 از حب هشت و چار منور کنم لحد با چار جو بهشت مثمن درآورم
💡 زد چو بر سرم عشق هشت و چار خویش را زدم من به شاعری
💡 ای حیدر شهسوار وقت مددست ای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست