لغت نامه دهخدا
هرزه گردی. [ هََ زَ / زِ گ َ ] ( حامص مرکب ) بیهوده گردی. بی سبب و بی هدف و اراده راه پیمودن:
بخیه کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست
خنده آرد کفش من بر هرزه گردیهای من.صائب.
هرزه گردی. [ هََ زَ / زِ گ َ ] ( حامص مرکب ) بیهوده گردی. بی سبب و بی هدف و اراده راه پیمودن:
بخیه کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست
خنده آرد کفش من بر هرزه گردیهای من.صائب.
عمل هرزه گرد: (( هرزهگردی وبادهپیمایی عاقبت میکشد برسوایی. ) ) (ضیائ اصفهانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر حیا گیرد هوس آیینهدار آبرو است چون هوا از هرزه گردی منفعل شد، شبنمست
💡 نبودی پیشه اش جز هرزه گردی خنک بر خاطر مردم ز سردی
💡 کی حال فتاده هرزه گردی داند بیدرد کجا لذت دردی داند
💡 امروز از عذار تو رفتست نور حسن از هرزه گردی تو نمانده شعور حسن
💡 خانه بر دوشی نمی داند چو عاشق گردباد هرزه گردی همچو او در دامن صحرا کم است
💡 بی پا و سران که هرزه گردی دارند بر مرکب وهم، ره نوردی دارند