لغت نامه دهخدا
نهبه. [ ن َ ب َ / ن ُ ب َ ] ( ع اِمص ) غارت. ( غیاث اللغات ). نهبة. رجوع به نهبة شود.
- نهبه کردن؛ غارت کردن. تاراج کردن:
می رود با تو که یابد عقبه ای
که تواند کردت آنجا نهبه ای.مولوی.|| دریافت. ادراک. فهم. ( ناظم الاطباء ).
نهبه. [ ن َ ب َ / ن ُ ب َ ] ( ع اِمص ) غارت. ( غیاث اللغات ). نهبة. رجوع به نهبة شود.
- نهبه کردن؛ غارت کردن. تاراج کردن:
می رود با تو که یابد عقبه ای
که تواند کردت آنجا نهبه ای.مولوی.|| دریافت. ادراک. فهم. ( ناظم الاطباء ).
غارت، غارتگری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا خبر دادش یکی روزی که شد ملک و مالت نهبه ی این قوم لد