نهالین
مترادفها
نهالها، گیاهچهها
لغت نامه دهخدا
نهالین. [ ن ِ ] ( اِ ) توشک. لحاف. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). نهالی. تشک. دوشک. مسند. بستر. بالش:
اگر شاه باشیم و گر زردهشت
نهالین ز خاک است و بالین ز خشت.فردوسی.نصربن احمد از اسب فرود آمد و نهالین بیفکند و بنشست و امیر اسماعیل برسید و خویشتن از اسب بینداخت و پیش آمد و نهالین را بوسه داد. ( تاریخ بخارا ص 100 ).
پوستین پاره ای بدش بر دوش
شب نهالین و روز بالاپوش.شیخ بهائی.
فرهنگ عمید
= نهالی
فرهنگ فارسی
( اسم ) بستر تشک: (( پس دوات خواست و قلم و بر پاره ای کاغذ بنوشت چیزی و در زیر نهالی خلیفه بنهاد... ) )
جمله سازی با نهالین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زیر پهلو از خاکش نهالین عذار نازکش را خشت بالین
💡 کردی گرو دو بالش... ن را بر حقه سیم با ریش همچو به سر نهالین و مرفقه
💡 نهالش را ز گل کردی نهالین گلش را از سمن یا لاله بالین
💡 که او را برم من به بالین او ز خون سرخ سازد نهالین او
💡 جامهٔ ما روز، تاب آفتاب شب نهالین و لحاف از ماهتاب