مدارست

لغت نامه دهخدا

مدارست.[ م ُ رَ س َ ] ( ع مص ) مدارسة. خواندن. قرائت چیزی: می خواستم که این مکتوب نهان، و خاطر اشرف را از مدارست این فضایح و ممارست این قبایح معاف دارم. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 69 ). رجوع به مدارسة شود.
مدارسة. [ م ُ رَ س َ ] ( ع مص ) چیزی با کسی درس کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سبق گفتن و درس کتاب کردن. ( منتهی الارب ). کتاب را تدریس کردن. دراس. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || با هم مذاکره کردن. ( از منتهی الارب ). مذاکره کردن با اهل علم. || کتاب خواندن و قرائت کتاب. ( از متن اللغة ). دراس. خواندن کتاب را بر مصاحب و همدرس. || آلوده گشتن به گناهان. ( از اقرب الموارد ). رجوع به مُدارِس شود.

فرهنگ عمید

۱. چیزی را به عنوان درس خواندن.
۲. مذاکرۀ درسی کردن، مذاکره و مباحثه.

فرهنگ فارسی

خواندن

جمله سازی با مدارست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا هفت را همیشه مسیرست در بروج تا هفت را همیشه مدارست بر مدر

💡 تا سبب باشد نصرت را دولت بمدد تا مدارست فلک را بکمالی ناچار

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز