مجند

لغت نامه دهخدا

مجند.[ م ُ ج َن ْ ن َ ] ( ع ص ) لشکر گردکرده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سپاه گردکرده و عرضه داده. ( ناظم الاطباء ). گردکرده. ( لشکر، سپاه ). گردشده. فراهم آمده. مجموع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مجند. [ م ُ ج َن ْ ن ِ ] ( ع ص ) گردکننده لشکر. ( آنندراج ). کسی که لشکر گرد می آورد. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

ویژگی سپاه گردآورده شده، لشکرجمع شده.

جمله سازی با مجند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او به فرازش چو برق به هر مجند زند دست چو بر دستهٔ تیغ مهند زند

💡 تنی کز بس چو جان بیغش بنزدش بود گل در غش مشبک چرخ انجم وش زتیر هر مجند شد

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز