لغت نامه دهخدا
صدف روز. [ ص َ دَ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی صدف آتشین است که کنایه از خورشید انور باشد. ( برهان ):
خال چو عودش که جگرسوز بود
غالیه سای صدف روز بود.نظامی.رجوع به صدف آتشین شود.
صدف روز. [ ص َ دَ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی صدف آتشین است که کنایه از خورشید انور باشد. ( برهان ):
خال چو عودش که جگرسوز بود
غالیه سای صدف روز بود.نظامی.رجوع به صدف آتشین شود.
بمعنی صدف آتشین که کنایه از خورشید انور باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خال چو عودش که جگرسوز بود غالیهسای صدف روز بود