شجاعی

لغت نامه دهخدا

شجاعی. [ ش ُ ] ( ص نسبی ) منسوب است به شجاع که نام اجدادی است. ( از انساب سمعانی ).
شجاعی. [ ش ُ ] ( اِخ ) ابونصر محمدبن محمودبن محمدبن علی شجاع سرخسی معروف به سره مرد. محدث شافعی و فاضل و پرهیزگار و در مذهب شافعی بسیار متعصب بود و در مدافعه از آن اهتمام داشت. وی در ذیحجه سال 534 هَ. ق. در سن هشتادوشش سالگی در سرخس درگذشت. ( از طبقات الشافعیة ص 84 ).

فرهنگ فارسی

منسوب است به شجاع که نام اجدادی است

دانشنامه اسلامی

[ویکی شیعه] شجاعی (ابهام زدایی). شجاعی ممکن است به یکی از افراد زیر اشاره داشته باشد:

جمله سازی با شجاعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وان شجاعی روز کوشش را که همچون روز حشر زلزله از هیبت تو در جبال و در قفار

💡 در معرکه ی عشق زبون شو که درین رزم هر کس که به صد رنگ شهیدی است شجاعی است

💡 به هرجا بنگری بینی دلیری را ز زین وارون به هرسو بگذری یابی شجاعی از فرس آون

💡 او شجاعی است که هنگام وغا روز نبرد نعره او ببرد شیر ژیان را از هوش

💡 گویند به خاطر اینکه فرزندان برومند و شجاعی داشت به او لقب ابوشجاع دادند و او در هوسم (رودسر) زندگی می‌کرد. خاندان بویه در گسترش تشیع در ایران نقش مهمی داشتند.

💡 ولیکن علم را هم بی عمل کامی روا نبود چه سان بینی شجاعی را که بی تیغ و سنان بینی؟

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز