طریقی

لغت نامه دهخدا

طریقی. [ طَ قی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به طریق. سمعانی گوید: از استاد خویش ابوالقاسم اسماعیل بن محمدبن الفضل در اصبهان پرسیدم: از چه روی علی بن المنذر الطریقی را طریقی خوانده اند؟ گفت: کان ولد فی الطریق فنسب الیها. ( سمعانی ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به طریق و طریقت. ۲ - آنچه که طریقت دارد.

جمله سازی با طریقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کس سپرد راهی و پوید به طریقی ما را نبود غیر ره عشق تو منهاج

💡 یا داد من بده به طریقی که دیده‌ام یاره به من نمای بگو تا کجا روم

💡 در ره عشق تو تا مرده نلافم ز وفا بی طریقی نکنم عشق تو راهی دارد

💡 به همین ترتیب و بنابر آنچه گفته شد، در می‌یابیم که انتزاعی (یعنی انتزاع شده) همین مفهوم کلی است که از مصادیق خارجی انتزاع شده‌است؛ مثلاً مفاهیم انسانیت یا حیوان، مفاهیمی انتزاعی هستند. مفاهیم انتزاعی در خارج وجود ندارند، یعنی نمی‌توان انسانیت را در خارج نشان داد، بلکه ذهن این مفاهیم را در ضمن موجودات به طریقی که گفته شد، در می‌یابد.

💡 پیری و کار عشق طریقی ستوده نیست نپسندد این طریق زمن سید زَمن

💡 گرچه خفتیم و نرفتیم طریقی برشاد یار ما قصه برخیز و بران می‌داند

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز