صالحات
مترادفها
نیکوکاریها، اعمال صالح
متضادها
سیئات
لغت نامه دهخدا
صالحات. [ ل ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ صالحة.
- باقیات صالحات؛ آثار نیک که از شخص ماند پس از مردن وی.
فرهنگ فارسی
مونث صالح ۱ - زن نیکو کار جمع: صالحات. ۲ - عمل نیک حسنه.
باقیات صالحات آثار نیک که از شخص ماند پس از مردن وی
دانشنامه عمومی
صالحات، روستایی در دهستان خانمیرزا بخش مرکزی شهرستان خانمیرزا در استان چهارمحال و بختیاری ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۴۶۳ نفر ( ۱۲۲ خانوار ) بوده است.
جمله سازی با صالحات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خواب دیده ام ای دوست در حلال و حرام که فاسقات به امر تو صالحات من است
💡 ز صالحات ریاض الشهاده بنهاده که مخزنیست پر از در و لولو شهوار