لغت نامه دهخدا
غالین. ( اِ ) املائی است از قالی و قالین که از گستردنی هاست: جائی که حمیدخان نشسته بود غالینهای رنگارنگ و بساطهای ملون انداخته بودند. ( تاریخ شاهی ص 7 ). و رجوع به غالی و قالی و قالین شود.
غالین. ( اِ ) املائی است از قالی و قالین که از گستردنی هاست: جائی که حمیدخان نشسته بود غالینهای رنگارنگ و بساطهای ملون انداخته بودند. ( تاریخ شاهی ص 7 ). و رجوع به غالی و قالی و قالین شود.
( اسم ) قالی: جایی که حمید خان نشسته بود غالیهای رنگارنگ و بساطهای ملون انداخته بودند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غ غالین غایت دین غرفه نور یقین غالب و غواص و غوص در هر دریا علی است