لب شکسته

لغت نامه دهخدا

لب شکسته.[ ل َ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ( کاسه و جز آن ) که کمی از لب و دهانه آن پریده و افتاده:
آن دیگ لب شکسته صابون پزی ز من
آن چمچه هریسه و حلوا از آن تو.وحشی.

فرهنگ فارسی

آنچه که کمی از لب و دهان. آن شکسته و پریده باشد: آن دیگ لب شکست. صابون پزی زمن آن چمچ. هریسه و حلوا از آن تو. ( وحشی لغ. )

جمله سازی با لب شکسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مثال کاسه‌های لب شکسته به دکان شه جبار بودیم

💡 بر لب شکسته ای نفس از مدح گستری خامش نشستهای ز ثنای امام ناس

💡 نهان از آن ننماید ضمیر او که دلش ز تف هیبت تو همچو لب شکسته سفال

💡 بر لب شکسته می‌گذرد حرف توبه‌ام چون کودکی که نو به سخن آشنا شود

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز