لغت نامه دهخدا
لافگاه. ( اِ مرکب ) جای لاف. ( آنندراج ):
لاف بسی شد که در این لافگاه
بر تو جهانی بجوی خاک راه.نظامی ( مخزن الاسرار ص 113 ).دل دو نیم نداری به گوشه ای بنشین
به لافگاه محبت به یک گواه مرو.صائب.
لافگاه. ( اِ مرکب ) جای لاف. ( آنندراج ):
لاف بسی شد که در این لافگاه
بر تو جهانی بجوی خاک راه.نظامی ( مخزن الاسرار ص 113 ).دل دو نیم نداری به گوشه ای بنشین
به لافگاه محبت به یک گواه مرو.صائب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درین لافگاه ارچه پیروز روزم ز بد سیرتی سغبهٔ شر و شورم
💡 دل دو نیم نداری به گوشه ای بنشین به لافگاه محبت به یک گواه مرو
💡 روز کوری ترا به خود پذرفت کت در این لافگاه غرجه گرفت
💡 تو در این کارگاه بیسر و بن واندراین لافگاه باد و سخن