لغت نامه دهخدا
شوریده خاطر. [ دَ / دِ طِ] ( ص مرکب ) دلگیر و محزون و ملول. ( ناظم الاطباء ).
شوریده خاطر. [ دَ / دِ طِ] ( ص مرکب ) دلگیر و محزون و ملول. ( ناظم الاطباء ).
پریشان خاطر، پریشان حال.
( صفت ) ۱ - شوریده حال. ۲ - محزون دلگیر ملول.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شدم شوریده خاطر از خیال گردش چشمی به هم این حلقهها چون بسته شد زنجیر میگردد
💡 خداوندا بحق آنکه میدانی که چونم من که این شوریده خاطر را نجاتی ده ز حیرانی
💡 هر که این شوریده خاطر را دعا گوید به صدق یارب آن خورشید خاطر را دعا کن مستجاب
💡 چنین شوریده خاطر زانم امروز که در خلوت به خوابش دیده ام دوش