لغت نامه دهخدا
شمسا. [ ش َ ] ( هزوارش، اِ ) به لغت زند نور و روشنایی و پرتو آفتاب و ماه و چراغ و آتش و جز آن. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). || بمعنی نور باشد که آن روشنایی معنوی است. ( برهان ).
شمسا. [ ش َ ] ( هزوارش، اِ ) به لغت زند نور و روشنایی و پرتو آفتاب و ماه و چراغ و آتش و جز آن. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). || بمعنی نور باشد که آن روشنایی معنوی است. ( برهان ).
به لغت زند نور و روشنایی و پرتو آفتاب و ماه و چراغ و جزئ آن یا بمعنی نور باشد که آن روشنایی معنوی است.
اسم: شمسا (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: šamsā) (فارسی: شمسا) (انگلیسی: shamsa)
معنی: در زند و پازند نور و روشنایی، و در پهلوی خورشید است، ( در زند و پازند ) نور و روشنایی، ( در پهلوی ) خورشید، شمس ( عربی ) + ا ( فارسی )، منسوب یه خورشید
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
شمس (۳۳ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تبریز شمس دین را تو بگو که رو به ما کن غلطم بگو که شمسا همه روی بیقفایی
💡 فکان ارضا نورت بربیعها فکان شمسا اشرقت بخدودها