لغت نامه دهخدا
ماتمکده. [ ت َ ک َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) غمکده. ( آنندراج ). ماتم سرا. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
بجز آن زلیخای انده زده
بدان غم زده جان ماتمکده.شمسی ( یوسف و زلیخا ).
ماتمکده. [ ت َ ک َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) غمکده. ( آنندراج ). ماتم سرا. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
بجز آن زلیخای انده زده
بدان غم زده جان ماتمکده.شمسی ( یوسف و زلیخا ).
۱. جای سوگواری، ماتم سرا.
۲. [مجاز] خانه ای که در آن غم و غصه فراوان باشد.
ماتمخانه، ماتم سرا، جای سوگواری، خانهای که در آن غم وغصه فراوان باشد
( اسم ) ۱- محلی که در آن سوگواری کنند جای عزاداری. ۲- خانه ای که در آن غم و اندوه حکمفرما باشد غمکده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای تفو بر اینچنین ماتمکده اف بر این منزلگه دیو و دده
💡 جهان سر به سرگشت ماتمکده شد از قتل شه، مصطفی (ص) غمزده
💡 کنج ماتمکده از بزم حریفان خوشتر از تماشای جهان گوشه زندان خوشتر
💡 بهر تو ماتمکده ای بیش نیست خانه دل کز غم و رنج و عناست
💡 به زندان همدمش بودند و همراز در آن ماتمکده با وی هم آواز
💡 قانعی را که به ماتمکده ظلمت ساخت ماه نو ناخنه دیده روزن باشد