لغت نامه دهخدا
لامز. [ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از لمز به معانی آشکار شدن پیری و اشاره کردن به چشم و مانند آن و عیب کردن و زدن و دور کردن و سپوختن. ( از منتهی الارب ).
لامز. [ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از لمز به معانی آشکار شدن پیری و اشاره کردن به چشم و مانند آن و عیب کردن و زدن و دور کردن و سپوختن. ( از منتهی الارب ).
اشکار شدن پیری و اشاره کردن بچشم و مانند آن و عیب کردن و...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محبت طاعت آرد این یقین است خود آنهم لامز عقل امین است