لغت نامه دهخدا
لاغربدن. [ غ َ ب َ دَ ] ( ص مرکب ) نزار. لاغرجسم. لاغرتن: ذباءة؛ دختر لاغربدن ملیح و نمکین سبک روح. عنفص؛ زن لاغربدن بسیارحرکت. ( منتهی الارب ).
لاغربدن. [ غ َ ب َ دَ ] ( ص مرکب ) نزار. لاغرجسم. لاغرتن: ذباءة؛ دختر لاغربدن ملیح و نمکین سبک روح. عنفص؛ زن لاغربدن بسیارحرکت. ( منتهی الارب ).
آنکه داراا بدنی لاغر است لاغرتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بفربه ضمیران لاغر بدن که از ضعف بالند بر خویشتن