فرهنگ عمید
قوی جثه، تنومند.
قوی جثه، تنومند.
(صفت ) تناور جسیم قوی جثه: در آخر یکی مادیان بد سمند قوی هیکل و تند و بالا بلند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۸۸۹ به لندن رفت، جایی که روی صحنه با مردان قوی هیکل مبارزه میکرد و بسیار سریع همه را شکست میداد. در لندن بود که به شهرت رسید و از زور و توان او استقبال شد. انگیزهٔ زیادی که وی بدست آورده بود باعث شد که وی به یک ستاره ورزشی تبدیل شود. خیلی سریع پیشنهادهای زیادی از سراسر بریتانیا برای اجرای نمایش دریافت کرد. وی به مدت چهار سال فنون خود را بهبود بخشید.
💡 پس آن حمال را پیش او بردند. چون بدیدش مردی شگرف و قوی هیکل و جفتی کفش در پای کرده که هر پای منی و نیم بود به سنگ.
💡 مانند غریبی است قوی هیکل و اعور کز یاد وطنگریان برسان سحاب است
💡 قضا را کرگسی بود اندران کوه قوی هیکل بسان ابر اندوه
💡 مقیم طارم هفتم معمری دیدم رفیع قدر و قوی هیکل و بلند غطا