لغت نامه دهخدا
( قطارة ) قطارة. [ ق ُ رَ ] ( ع اِ ) چکیده از خون و جز آن. ( منتهی الارب ). چکیده هر چیزی. || آب اندک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
( قطارة ) قطارة. [ ق ُ رَ ] ( ع اِ ) چکیده از خون و جز آن. ( منتهی الارب ). چکیده هر چیزی. || آب اندک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
۱. آنچه از چیزی بچکد، چکیده از هرچیز.
۲. آب اندک.
۱ - ( مصدر ) بستن شتران بر نسقی واحد و پشت سر هم ۲ - دردی که از جوشاندن قند سفید به دست آید: ( قناد )... ششم کرت بجوشانند ( قند سفید را ) دردی ماند که آن را قطاره خوانند بغایت سیاه و کدر بود.
چکیده از خون و جز آن. چکیده هر چیزی یا آب اندک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس این دو صفت ظلمت و کدورت اگر چه در قند تعبیه بود اما ظاهر نبود در قند و نبات و شکر ظهور کمال این دو صفت در قطاره آمد که آخر دردی بود از قند بازمانده و صفا و سپیدی دروی اندک بود و کمال سپیدی و صفا درنبات بود و ظلمت و کدورت در وی اندک بود.
💡 تااگر خواهند که آن صفت بکمال در وی ظاهر شود او را به معدنی باید برد که کمال آن صفت در وی باشد. مثلا اگر خواهند که نبات را صفت سیاهی که در وی اندک ظاهرست کمال رسانند در قطاره باید آمیخت که معدن سیاهی است تا نبات هم به نسبت سیاه شود.