قسور

لغت نامه دهخدا

قسور. [ ق َس ْ وَ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد. ( اقرب الموارد ). قسورة. رجوع به قسورة شود. || ج ِ قسورة. || واحد قسورة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || بابونج را نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). || به معنی فودنج نیز آمده. ( فهرست مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

شیر بیشه اسد

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با قسور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرور فرخ رخ عادل دل دلدل سوار قسور جنگ آور اژدر در لیث انتقام

💡 جد شیخ فریدالدین به نام قاضی شعیب در اواخر قرن ۶ق، و به قولی در حمله مغول همراه با خانواده خویش به لاهور آمد و قاضی قصبه قسور شد، و پس از چندی به کهتوال رفت و در آنجا هم به قضا پرداخت. یکی از پسران او به نام جمال‌الدین، یا کمال الدین سلیمان در همان‌جا ازدواج کرد و صاحب ۳ پسر شد که فریدالدین مسعود شکر گنج دومی آن‌هاست.

💡 کز قفای فتح از آن گردد دو تاریخ آشکار دال بر اقبال آن جنگ‌آور قسور کمین