فساق

لغت نامه دهخدا

فساق. [ ف ُس ْ سا] ( ع ص، اِ ) ج ِ فاسق، به معنی زناکار و ناراست کردار. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به فاسق شود.

فرهنگ عمید

= فاسق

فرهنگ فارسی

جمع فاسق
( اسم ) ۱ - تبهکار گنهکار ناراست کردار ۲ - مردی که با زن شوهر دار دوستی و هم صحبتی کند جمع: فساق فسقه فاسقین.

جمله سازی با فساق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: خطر انبیا راست و وسوسه اولیا را و فکر عوام را و عزم فساق را.

💡 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز