فساق

مترادف‌ها

گناهکاران، فاسقان، بدکاران

متضادها

ابرار، صالحان

لغت نامه دهخدا

فساق. [ ف ُس ْ سا] ( ع ص، اِ ) ج ِ فاسق، به معنی زناکار و ناراست کردار. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به فاسق شود.

فرهنگ عمید

= فاسق

فرهنگ فارسی

جمع فاسق
( اسم ) ۱ - تبهکار گنهکار ناراست کردار ۲ - مردی که با زن شوهر دار دوستی و هم صحبتی کند جمع: فساق فسقه فاسقین.

جمله سازی با فساق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و گفت: خطر انبیا راست و وسوسه اولیا را و فکر عوام را و عزم فساق را.

💡 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را

💡 در متون مذهبی و فقهی، واژه فساق برای توصیف افرادی به کار می‌رود که به شدت از قوانین الهی و اصول اخلاقی سرپیچی می‌کنند.

💡 جامعه‌ای که در آن فساق و اعمال بد زیر سر هم گسترش یابد، با چالش‌های بسیار جدی در زمینه نظم و بقای خود روبرو می‌شود.

💡 نویسندگان در داستان‌های اخلاقی معمولاً از تقابل میان شخصیت‌های پارسا و افرادی که فساق پیشه می‌کنند، برای نتیجه‌گیری‌های اخلاقی استفاده می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران