این همه
مترادفها
این مقدار، این میزان
لغت نامه دهخدا
اینهمه. [ هََ م َ / م ِ ] ( ق مرکب ) اینقدر. ( آنندراج ). به این بسیاری و به این زیادی و همه اینها. ( ناظم الاطباء ). این اندازه. ( فرهنگ فارسی معین ):
بتو بازگردد غم عاشقی
نگارا مکن اینهمه زشت یاد.رودکی.ما بر اینهمه صبر نمی کردیم. ( تاریخ بیهقی ).
لازمست آنکه دارد اینهمه لطف
که تحمل کنندش اینهمه ناز.سعدی.با اینهمه جور وتندخویی
نازت بکشم که خوبرویی.سعدی.بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
اینهمه قول و غزل تعبیه درمنقارش.حافظ.حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان اینهمه نیست.حافظ.وعده وصل بفردا مفکن ای نوخط
که جهان پا برکابست و زمان اینهمه نیست.صائب.|| بسیار. بسی. || این مسافت. این فاصله. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
۱ - این قدر این اندازه. ۲- بسیار بسی. ۳ - این مسافت این فاصله.
جمله سازی با این همه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جست دلم ز قال او رفت بر خیال او شاید ای نبات خو این همه در زمان تو
💡 با این همه، جنگ و خونریزی و کشاکشِ قدرتها و دولتهای محلی در کنارِ همهٔ رویدادهای دیگر، در جریان بود و حکومتهای پرشماری در سراسرِ سرزمینهای اسلامی، بر گروهی از مسلمانان فرمان میراندند.
💡 گر از نفس گل نشود بوی تو ظاهر بلبل نکند این همه فریاد و فغان را
💡 از ژاله نقش این همه پر گوهر بدیع وز لاله فرش آن همه یاقوت آبدار
💡 در حق یک تن این همه جور و ستم چرا برروی یک دل این همه اندوه و غم چرا
💡 گفتم: این بارگه از چیست باین فر و شکوه؟! این همه کوکبه و دبدبه ای دل ز کجاست؟!