بلندکرده

لغت نامه دهخدا

بلندکرده. [ ب ُ ل َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برداشته و بالابرده. ( فرهنگ فارسی معین ). || برافراشته ( بنا و مانند آن ). ( فرهنگ فارسی معین ):
کجات آن بناهای کرده بلند
که بودت یکایک پناه از گزند.فردوسی.|| راست کرده ( قد و قامت ). || بزرگ کرده. نواخته. تربیت کرده. || درازکرده. || برخیزانده. || بیدارکرده. || در تداول عامیانه، آماده کرده برای مباشرت. || در تداول عامیانه، دزدیده. ( فرهنگ فارسی معین ). ربوده شده. و رجوع به بلند کردن شود.

جمله سازی با بلندکرده

💡 بنای خانه به دوشی بلندکرده ماست قفس نبود که ما ترک آشیان کردیم

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز