لغت نامه دهخدا
بیابان بر. [ ب ُرْ ] ( نف مرکب ) بیابان نورد. طی کننده بیابان. که در بیابان رود. بسیارسیر:
باد چون عزم اوست در ناورد
زآن بیابان بر است و کوه نورد.مختاری.
بیابان بر. [ ب ُرْ ] ( نف مرکب ) بیابان نورد. طی کننده بیابان. که در بیابان رود. بسیارسیر:
باد چون عزم اوست در ناورد
زآن بیابان بر است و کوه نورد.مختاری.
بیابان نورد ٠ طی کنند. بیابان ٠ که در بیابان رود بسیار سیر ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بر تن و جان، نیش زند مار بیابان بر دل زند آن مار، که در کام و دهانهاست
💡 دل از شاهی و شهر خویش برداشت بیابان بر گزید و کاخ بگذاشت
💡 و زآنجا شد روان سوی بیابان بر آن غربت در و دیوار گریان
💡 خیال وحشت از ضعف روان صورت نمی بندد بیابان بر نگه دامان ناز افشانده است امشب
💡 در راه عشق باید پا را ثبات باشد سر گودرین بیابان بر باد رفته باشد