فروچکیدن

لغت نامه دهخدا

فروچکیدن. [ ف ُ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص مرکب ) چکیدن. ریختن:
زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون
ز حلق مرغ بساعت فروچکیدی خون.کسائی.رجوع به چکیدن شود.

فرهنگ عمید

چکیدن، به پایین چکیدن، قطره قطره ریختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بپایین چکیدن فرو ریختن ۲ - چکیدن.

جمله سازی با فروچکیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل است که روزی بر در صومعه او کسی نشسته بود. حسن بر بام صومعه نماز می‌کرد. در سجده چندان بگریست که آب از ناودان فروچکیدن گرفت وبر جامه این مرد افتاد. آن مرد در بزد. گفت: این آب پاک هست یا نه تا بشویم؟

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز