فخریه

لغت نامه دهخدا

فخریه. [ ف َ ری ی ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور که در سه هزارگزی جنوب نیشابور واقع است. ناحیه ای است واقع در جلگه، معتدل و دارای 304 تن سکنه است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند. راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور.

فرهنگ اسم ها

اسم: فخریه (دختر) (عربی) (تلفظ: fakhriyye) (فارسی: فخريه) (انگلیسی: fakhriyye)
معنی: منسوب به فخر، نازیدن، سرافرازی و غرور، ( فخر، ایّه ( پسوند نسبت ) )، و

جمله سازی با فخریه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کس به درستیش، کند فخر در عالم فخریه این خیره، همانا ترکی شد!

💡 ای سبب خلق و آفرینش عالم وی به تو فخریه کرده حضرت آدم

💡 نه مقصود من از فخریه لاف است غبارم بر دهان روز مصاف است

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز