فتوک

لغت نامه دهخدا

فتوک. [ ف ُ ] ( ع مص ) به کار خواسته نفس درآمدن. || بیباک شدن جاریه. || مبالغه نمودن در خبث. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || تندی کردن به کسی. || ناگهان کشتن کسی را. || فرصت جستن برای کشتن کسی و کشتن اورا. || الحاح در چیزی. ( اقرب الموارد ).
فتوک. [ ف َ ] ( اِخ ) رابینو نام آن را در شماره دهکده های بخش سخت سر شهرستان تنکابن آورده است. ( مازندران و استرآباد ترجمه وحید مازندرانی ص 144 ).

فرهنگ فارسی

رابینو نام آن را در شمار دهکده های بخش سخت سر شهرستان تنکابن آورده است.

جمله سازی با فتوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در گذشته منطقه غربی آن آبادتر و مرکز علم و دانش بوده و مساجد و حوزه‌های علمیه چندی داشته‌است. به سخن دیگر منطقه ای که در آن مسجد کهن میر عبدالباقی آخوند محله قرار داشت و امروزه مسیر جاده حیدرمحله و تالش محله فتوک در آن قرار گرفته از مرکزیت بیش تری برخوردار بوده‌است.

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز