عبادت کردن

مترادف‌ها

پرستش کردن، بندگی کردن

متضادها

کفر ورزیدن، نافرمانی کردن

لغت نامه دهخدا

عبادت کردن. [ ع ِ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرستش کردن: یکی از معبدان شام سالها در بیشه عبادت کردی. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پرستش کردن.

جمله سازی با عبادت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «اللَّه» بعضی از مفسّران در معنی اللَّه و در اشتقاق آن گفتند: «هو الّذی یحقّ له العبادة، و الّذی یؤل الاشیاء الیه» «اللَّه» آن خداوندیست که عبادت کردن و گردن نهادن وی را سزاست، و بازگشت هر چیز و هر کار اعلم اوست و با حکم او.

💡 هست اگر درگاه فردوس برین را حلقه ای قامت چون تیر را خم از عبادت کردن است

💡 عابدان رااز غلامان تو رشک آید همی از جهاد واز عبادت کردن لیل و نهار

💡 انسان‌های باایمان معتقدند که عبادت کردن با تمام وجود و تمرکز بر مفاهیم معنوی، می‌تواند روح آن‌ها را از تنهایی و اضطراب‌های دنیوی رها سازد.

💡 در فرهنگ‌های مختلف جهان، آداب و رسوم متفاوتی برای عبادت کردن وجود دارد که هر کدام نشان‌دهنده پیوند عمیق انسان با نیروی برتر خود است.

💡 او تمام وقت خود را به عبادت کردن و مطالعه متون مقدس اختصاص داده بود تا بتواند آرامش درونی و تسکین خاطر خود را پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران