لغت نامه دهخدا
عبادت کردن. [ ع ِ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرستش کردن: یکی از معبدان شام سالها در بیشه عبادت کردی. ( گلستان ).
عبادت کردن. [ ع ِ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرستش کردن: یکی از معبدان شام سالها در بیشه عبادت کردی. ( گلستان ).
( مصدر ) پرستش کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «اللَّه» بعضی از مفسّران در معنی اللَّه و در اشتقاق آن گفتند: «هو الّذی یحقّ له العبادة، و الّذی یؤل الاشیاء الیه» «اللَّه» آن خداوندیست که عبادت کردن و گردن نهادن وی را سزاست، و بازگشت هر چیز و هر کار اعلم اوست و با حکم او.
💡 هست اگر درگاه فردوس برین را حلقه ای قامت چون تیر را خم از عبادت کردن است
💡 عابدان رااز غلامان تو رشک آید همی از جهاد واز عبادت کردن لیل و نهار