طلبکاری

لغت نامه دهخدا

طلبکاری. [ طَ ل َ ] ( حامص مرکب ) مطالبه. خواستن.

فرهنگ عمید

۱. بستانکاری.
۲. [قدیمی] خواستاری.

فرهنگ فارسی

۱ - بستانکاری وامخواهی. ۲ - خواستاری طلب.

جمله سازی با طلبکاری

💡 پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند بر فروز آتش آهی به طلبکاری صبح

💡 صفای خاطر از ما در طلبکاری مجو صائب که باشد در وصول بحر چون سیلاب عیش ما

💡 به آخر چون طلبکاری ندیده‌ست به خود جز خود خریداری ندیده‌ست

💡 اسیری گر طلبکاری ازو نیست به کوی وصل کس محرم نبودی

💡 نشسته بر سر راه طلبکاری چو مشتاقان برای کیست چندین انتظار تو چرا گویم

💡 از متاع عاریت بر خود دکانی چیده‌ام وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا